موجوداتی تنها قابل تحمل که دوست داشتنی شدند!!

 گاهی وقتا فکر میکنم زیادی فکر کردنم یه بیماریه که از عوارضش هم خودم رنج میکشم هم هرکی که راجع بهش فکر میکنم ! کلا به این باور دارم که مغز انسان لحظه ای رو نمیتونه بدون فکر کردن بگذرونه ، هرچند خیلی از آدما رو دیدم که کلا از مغزشون برای فکر کردن استفاده نمیکنن !! فکر کردن هم خودش دسته بندی های مختلف داره که اکثریتش مربوط به تصمیم گیریه . تصمیماتی که آدمای مختلف راجع به یه موضوع میگیرن خیلی میتونه متفاوت باشه شاید گاهی وقتا پراکندگی این تفاوت بیشتر از پراکندگی تعداد افرادی که به اون موضوع فکر میکنن باشه که این نشون میده تعدادی از افراد مورد بحث مثل من هر موضوع رو از چند دید بررسی میکنن . این دیدگاه ها حد و مرزی نداره چون مغز انسان بی حد و مرز آفریده شده و. اما قسمت بد ماجرا هم همینه !! بی حد و مرز بودن افکار انسانهای مختلف تو جوامع مختلف راجع به یک موضوع مشترک چیزیه که من دوس دارم اسمشو بذارم "بحران" !!!!

بخش دیگه انسان که جالبه برای بحث کردن ذات انسانهاس . توجه کردین تاحالا گاهی وقتا آدمایی که باهاشون روزانه برخورد میکنیم چقدر گاهی وقتا شبیه هم میشن ؟ مثلا یکی رو توی محل کار میبینید که رفتار یا افکارش خیلی شبیه یکی از اقوام یا دوستانتونه اما از نظر شرایط زندگی و خوانوادگی کاملا متفاوت هستن . این همون چیزیه که من بهش میگم تشابه ذات آدما ( همین الان اون آهنگی توی ذهنم اومد که میگفت : "آدما با هم و تنها ... هرکدوم یه جور معما ... ) ذات آدماقسمتی الاز وجود و زندگیشونه که روی افکارشون تاثیر مستقیم داره . نیکی و پلیدی ذات انسانها بر مبنای تعریف جامعی که فکر نمیکنم هنوز موجود باشه قابل اندازه گیری و تشخیص نیست به این آسونیا . اما اگه معیارمون رو معطوف به یه شخص کنیم میتونیم راجع به ذاتش نظر بدیم چون از رفتارش راجع به خودش اولین رگه های نیکی یا پلیدی ذاتش نمایان میشه اما از رفتارش توی اجتماع نمیشه مدرک مستندی راجع به ذاتش پیدا کرد ، چون رفتار انسان توی اجتماع به شرایط و حوادث بستگی داره و خیلی پیچیدس امارفتار انسان راجع به خودش برای بررسی راحتتره .

میدونم الان هر کی تا اینجا رو خونده داره فکر میکنه که یا من دارم گنده تر از حدم حرف میزنم یا یه چیزیم شده اما اینا که الان دارم مینویسم افکار ثابت من از حدودا ٨-٩ سال پیشه که تا الان با کسی در میون نذاشته بودم یا جایی ثبتش نکرده بودم اما امروز تصمیم گرفتم اینجا یادداشتشون کنم که هم یه ذخیره باشه که هر وقت نیاز به بررسی دوباره داشت چیزی یادم نره ، هم وقتایی که فکرای چرت و پرت و اعصاب خوردی تو کلم بود بیام سر بزنم به اینجا و افکارم رو راجع به این موارد تکمیل کنم !

الان دوباره عیال زنگید و رشته افکار متزلزل بنده به فنا رفت و دوباره مشکلات زناشویی دامن نداشته بنده رو مثل بچه ای که به مادرش چسبیده در آغوش گرفته . میرم ببینم چه میشه کرد ...

/ 0 نظر / 12 بازدید