چه شود

چند وقتی شد که ننوشتم،نه؟نیشخند

راستش این مدت اینقده اتفاقای قشنگ افتاد که به زور نفس میکشیدم دیگه نوشتن جای خود!افسوسموندم امسال که اینقده از اولش تا الان جالب بوده تا آخرش چی میخواد بشه!!!چشمجالب تر اینه که اکثر دوستام هم مثه خودم سالشون جالب شروع شده!!!چه شود!!!!ابله

خودم هم میدونم زیاد غرغرو شدم،اما آخه ...نگران

بگذریم.جاتون خالی ١٠ فروردین قرار بود بریم یه سر تا ماسوله با فامیلامون!چشمتون روز بد نبینه!جای ماسوله سر از قلعه رودخان درآوردیم و از اقبال خوشمون پدر گرامی فرمودند بریم قلعه رو ببینیم(مسیر رو اشتباه اومده بودیم و پدر جان راضی نشدن برگردیم همون ماسوله)نتیجش این بود که ٢۵٠٠ متر سربالایی رو با شکم خالی رفتم بالا و آنچنان دهنی ازم سرویس شد که جای شما هم خالیچشمک

بالا رفتنش سخت بود،اما جای باحالی بود.آدم فکرشو میکنه که اون زمان با اون همه مشکل چجوری اومدن توی همچین ارتفاعی همچین بنایی رو ساختن کف میکنه!

در کل جای خوبی بود(جدای اون همه پله و سر بالایی که باعث شد نسبت به پله آلرژی بگیرم!)فردای اون روز هم رفتیم و بالاخره به ماسوله رسیدیم اما از شانس قشنگمون توی سال جدید از بس هوا مه آلود بود که هیچی نتونستیم ببینیم.اون شب مهمونامون هم رفتن و ١٢ فروردین رو هم توی خونه با بیحوصلگی گذروندیم تا ١٣ برسه ببینیم از ١٣ چی بهمون میرسه که خداروشکر ١٣ هم ما رو بینصیب نذاشت و با کلی خبر خوشمون به روزای خوش سال جدید یکی دیگه هم اضافه شد!منم که از قبل آمادگیش رو داشتم خودمو با ١٠٠٠تا بهونه آماده کرده بودم که توی جمع نباشم و اعصابم آروم بمونه.فامیل محترم هم که باز توی بازی وسطی با یه توپ بیچاره به جون هم افتاده بودن و تا آخرین نفس همدیگه رو شوت مال میکردن!!اما خداییش از هرچیه ١٣بدر بگذریم از کبابش نمیشه گذشتخوشمزه

آخرش هم که ۴شنبه سوری هرکی آتیش نسوزونده بود شب ١٣ هر چی دسش میرسید میسوزوند(البته بیشتر میترکوندیم تا اینکه بسوزونیم!)از اون مراسم آتیش بازی عکسی ندارم انگار اما کلا فقط نور بود،همین!

از فردای ١٣ هم که هرکسی رفت سر کار و زندگیش و من هم موندم بیکار مثل همیشه!!تا اینکه نزدیکای ظهر روز ١۴ فروردین از دانشگاه لنگرود تماس گرفتن و گفتن که ۴شنبه و ۵شنبه برای انتخاب واحد برم دانشگاه و از شنبه کلاسها شروع میشه.امیدوارم خوشی این خبر با ناخوشیه سال جدید ادغام نشه و بالاخره روی دوسداشتنی زندگی آروم طرفم برگردهخیال باطلتا الان هم منتظرم هنوز که ۴شنبه برسه و برم دانشگاه و ببینم اوضاع از چه قراره.

فعلا اتفاق خاص دیگه ای توی زندگیم رخ نداده توی این چند روز جز اینکه صبح تا شب نشستم پشت سیستم و سریال تماشا کردم یا بازی کردم.راستی عجب سریال قشنگیه این سریال "روم" حتما پینهاد میکنم اگه اهل فیلمهای تاریخی هستید ببینیدش.هم خیلی قشنگه هم اینکه تا آخرین قسمتش پخش شده و در دسترسه و مثل این سریال LOST کوفتی روی اعصاب هم نیست.الان حوس کردم برم چند تا اپیزود آخرش رو هم ببینم.فعلا ما رفتیم...

روز بخیر

/ 0 نظر / 11 بازدید