عید دیدنی

عجب روز جالبی بود امروز!صبحونه پدر گرامی که گاهی وقتا خیلی دوست داشتنی میشه جاتون خالی حلیم گرفته بودن و حسابی حالی بردیم!اما بجاش ناهار رو دوس نداشتم و ....

کمی هم کارای بعضیا ٢-٣ روزیه روی اعصاب پاتیناژ میره و به هر حال یکم داغون تشریف داشتیم!خلاصه تا عصر یه چرتی زدم و پاشدم ٢ قسمت دیگه از فصل ١ سریال "روم" رو دیدم.عجب داستان جالبیه.گاهی وقتا حسرت میخورم که چرا اونا با اون تاریخ ناقصشون باید اینهمه سریال و فیلم و افسانه داشته باشن از گذشتشون اما ما با تاریخ چند هزار ساله باید دلمون به تاریخ یه مشت عرب خوش باشه!!!!

بگذریم.این فکرا ذهنمو به هم ریخت و رفتم سراغ بازی های جنگی که داشتم و خلاصه یکی رو پیدا کردم که توش حسابی عربها رو میشه کشتنیشخندیه دل سیر Modern warfare بازی کردم و یه کم که بازی به دلم نشست رفتم سراغ بازی جدیدی که گرفته بودم.

Battelfield Bad company 2 بازی خیلی جذاب و گیرا و قشنگیه.با اون بازی سرگرم بودم که صدای تلفن اومد و بعدش احوالپرسی گرم مامان پشت تلفن و بعد حدس و گمان که کی پشت خطه و نهایتا مشخص شد که دختر خاله های مامانم و خونواده هاشون غروب میان خونمون عید دیدنی.بعدش هم دیگه معلومه چی شد دیگه،مرتب کردن اتاقا و آماده شدن واسه مهمونا و مهمونا اومدن و دچار کمبود صندلی هم شدیم !! منم از فرصت استفاده کردم و پسرای جمع رو جمع کردم تو اتاقم و بازی و اینترنت و این حرفا...حدود یک ساعت پیش هم رفتن.الانم اهل بیت نشستن سریالای چرند صدا و سیما رو میبینن و منم دوباره پشت سیستمم و آخرین پست امروز رو کامل میکنم.

الانم با اجازه میریم سراغ چت شبانگاهی و بعدشم میکپم!!خیلی هم الان اعصاب جالبی دارم!!تو مایه های با کله برم تو دیوار و این حرفا

فعلا شب خوش،امیدوارم فردا بهتر باشهنگران

/ 0 نظر / 13 بازدید