as bad as me

سلام

فکر کنم دیگه ١ ماه شد که هیچی ننوشتم ، نه؟ از یه طرف که امتحانا و دردسراش نمیذاشت . از یه طرف هم که پدر و مادر عزیز دوباره رفتن سفر حج و خونه زندگی و گذاشتن دست بنده ! حالا خونه داریش اصلا مشکلی نبودا ، این آبجی کوچیکه رو با خودشون میبردن خیلی خوب میشد نیشخند

ازینا گذشته دیدار مجددی با عیال گرامی داشتیم و دیگه خودش دلیل کامل و واضحیه که چرا اینهمه مدت نبودم خیال باطل ایندفعه خیلی خاطره انگیز تر از قبل بود واسه همین تحمل دوباره اینهمه دوری خیلی سختتره ناراحت اما دیگه چه میشه کرد . باید بسوزیم و بسازیم .

سفر پدر و مادرم که خیلی جالب شد کلا ! برای بار دوم بود که میرفتن اما مادرم که کلا عشق مذهب و این حرفاس در حدی ذوق داشت که انگار دفعه اوله !!! پدرم اما کاملا تئوری سفرش برای بار دوم مثل من بود و فقط به بازار و خرید فکر میکرد عینکخلاصه 4 تیر ماه تشریف بردند و 12 روز بعد با دست پر برگشتند . البته چشمتون روز بد نبینه شدیدا هم سرما خورده بودند هر دوشون هنوزم خوب نشدن نگران

حاج آقا ما که کلا از وقتی یادم میاد واسه همه عمو ابی بودش کلی خرید کرده بود و این عربهای بی انصاف هم هر چقدر میتونستن همه چی رو گرون تر فروخته بودن به این حاجی های ایرونی . البته کسایی که پدرم رو میشناسن میدونن که پدرم توی خرید چه بلایی سر فروشنده میاره . واسه همین خیالم راحت بود که اگه جایی سرش کلاه بره جای دیگه به اندازه کافی تخفیف میگیره ! فقط در همین حد بگم که یه جا یه جنس 900 ریالی (واحد پول عربها) رو خرید 400 ریال !!!! (تخفیف گرفت بقیه رو)

از کل خریدهای این 2 تا حاجی یه عالم لباس تو خونه ای نصیب من شد و یه ساعت که تا حالا مارکش رو جایی ندیده بودم اما همه میگن خیلی معروفه !!

دست حاج آقا درد نکنه که یه دوربین عکاسی هم گرفت و خلاصه منم که عشق عکاسی الان از وقتی اومدن دارم چپ و راست از در و دیوار و همه جا عکس میگیرم نیشخند

یه اتفاق خوب هم قراره امروز بیفته و اونم اینه که بعد از حدودا 1 ماه که درایو نوری سیستمم سوخته بود امروز دارم یکی دیگه میخرم و امیدوارم این یکی دیگه خوب کار کنه و به این زودیا مجبور به تعمیر یا تعویضش نشم .

توی این مدت که نبودم یه سزیال دیگه رو شروع کردم که الان دیگه آخراشه (فرار از زندان) اینم مثل همه سریال های خارجی پر محتوا و زیباست و خدا رو شکر تموم شده و دیگه مجبور نیستم منتظر بمونم تا هر هفته یه قسمتش پخش بشه و دانلود کنم و این حرفا . . .

الان میخوام برم دنبال درایو و خرید و اینکارا ، سعی میکنم ازین به بعد که بیکارم بیشتر بنویسم مژه البته گفتم سعی میکنم . اگه نشد دیگه تقصیر من نیستاچشمک

/ 1 نظر / 10 بازدید
دوست شما

«دوست داشتن، خيلي آن چيزي نيست كه تو فكر مي‏كني. خيلي اسرارآميز است و خيلي از كساني كه در آن بودند هيچ وقت ندانستند در آنند و خيلي از كساني كه درباره آن حرف زدند، فقط حرف زدند... دوست داشتن، او را با تمام بدي‏هايش، دوست‏ داشتني يافتن است. رابطه است چون چيزها نمي‏توانند با هم در ارتباطي عميق باشند مگر آنكه مثل هم باشند و فقط مثل‏ها مي‏توانند همديگر را دوست داشته باشند.. دوست داشتن كشش روح است نه كشش‏هاي نفس و هوس. كشش قلب است نه كوشش‏هاي پوچ و عبث. دوست داشتن، ديگري را داشتن است بدون زنجير زدن. ديگري را داشتن است در اوج از دست دادن. خوبترين‏ها را براي او خواستن است. حتي اگر خوبترين‏ها، تنها گذاشتن او باشد و حتي اگر واگذاري او به ديگري باشد و حتي اگر مرگ معشوق باشد. دوست داشتن معامله نيست اما در بين مردم جز اين نيست. نديدن و يافتن است. محاسبه نيست. ديوانه‏پنداريست. ندانسته خواستن است. تكيه به صورت نيست اتكاء به سيرت است. حبابي گذرا و زود مرگ نيست كه تو را در بر گيرد و زود هنگام تركت كند، قلب تو است كه تو آنرا در بر گرفته‏اي اما او بر تو است و تو را با خود خواهد برد. دوست داشتن پريدن است آنگاه كه توان